پنجشنبه 7 بهمن 1389

شقایق از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

برا عاشق بخون،برا شقایق بخون
بخون از دل بخون، كولی عاشق بخون
بخون از شب تار، صیاد و صید بیزار
دوتا جون تبدار، تو موج قایق بخون
ای شقایق گل عاشق، ای شقایق گل عاشق
باغبون دریا، گل شقایقت كو
شب تیره و مه، فانوس قایقت كو
ابر و ماه و بردن، به دیو شب سپردن
چشم به راه صبحیم، خورشید عاشقت كو
ای شقایق گل عاشق، ای شقایق گل عاشق
پریای دریا، شمع های سینه سوخته
گریه رازتونو بخواین نخواین فروخته
سر عشقتونو ما به كسی نگفتیم
چیه لبهاتونو كی مثل غنچه دوخته
ای شقایق گل عاشق، ای شقایق گل عاشق
ناز چشمات به از این نیست
جز تو هیچكس نازنین نیست


پنجشنبه 7 بهمن 1389

ستاره ها از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

تو آسمون پر غبار ستاره رو نمیشه دید

اما شبا توی کویر میشه ستاره هارو چید

گل میکنن ستاره ها شبا رو فرش آسمون

بیا با هم سر بزنیم به کوچه باغ کهکشون

قصه اینه توی مشرق ساده است ستاره بینی

ما مسافر کویریم کی میاد ستاره چینی

گل پایین ستاره بالا، اینجا فرشه اونجا عرشه
اینجا زیبایی میرقصه ، اونجا خوبی میدرخشه
قدیما بعضی میگفتن تو ستاره ات نمیمیره
بیخاله هر چی ظلمت، شب ما شب کویره

یه وقتایی ستاره ها از راز آسمون میگن
تو جاده های زندگی راه بهت نشون میدن

گل میکنن ستاره ها شبا رو فرش آسمون
بیا با هم سر بزنیم به کوچه باغ کهکشون

قصه اینه توی مشرق ساده است ستاره بینی
ما مسافر کویریم کی میاد ستاره چینی

خدا کنه چلچله ها از راه بیان هزار هزار
بهشت بشه بهشت بشه، بهشت بشه باغ و بهار


پنجشنبه 7 بهمن 1389

تیتر روزنامه از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

یکی میگه " o "منفی , یکی میگه عین قصره
مردی خونشو فروخته , مردی خونه َش رو فروخته
تیتر روزنامه عصره...

آره , خونشو فروخته واسه بچش نون خریده
نرخ خون پایینه انقدر یا نون ُ گرون خریده ؟...

عصره آهن, عصره گرگه
توبه مرگ گرگ عصره
مردی خونش " o "منفیس اما خونش عین قصره

حالا سنگپشت یا حلزون صد چمن خونه به دوشن
سنگدلان که قیمته خون خونشنو میفروشن
غم مخور یکی همیشه خوبه کیمیا سرشته
آدرس خدارو داره , میگه خونمون بهشته

فرصت همیشتونو از خود و خدا نگیرین
زندگی امیده امید زنده باشین تا نمیرین

فرصت همیشتونو از خود و خدا نگیرین
زندگی امیده امید زنده باشین تا نمیرین...
زنده باشین تا نمیرین...


پنجشنبه 7 بهمن 1389

سیل اشك از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به یاد روی تو بر آب میزدم

نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم
بر کارگاه دیده بی خواب میزدم

روی نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم

روی نگار در نظرم جلوه مینمود
ود دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم

هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طره تو به مضراب میزدم

چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب میزدم

ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه مهراب میزدم


پنجشنبه 7 بهمن 1389

مرز تردید از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    


 
شاید اینو تو نفهمی,حس من از جنس نوره
شور وحشی جوونی, از دل من دیگه دوره
تو پر از شور و نشاطی, واسه من نبض حیاتی
توی این غروب حسرت, آخرین راه نجاتی
توی رویاهای دورت, خواب آهو رو می بینی
شاپرك تو باغ رویا, گل آرزو می چینی
اما رویای جوونی, میره از یاد تو روزی
مثل امروز من اونروز, تو خودت باید بسوزی
تو ببین نیاز قلبم, به تو و طراوت توست
لمس شیطون نگاهت, به تو و لطافت توست
دل خستمو می تونی, جون تازه ای ببخشی
تو شب قطبی ستاره, تو می تونی بدرخشی
تو بلندای نگاهت , وا می شه پرای بستم
اون عقابم كه تو پرواز , مرز تردیدو شكستم
نگیر این حس قشنگو , تو بذار تا جون بگیرم
پر بگیرم از زمینو , راه آسمون بگیرم
گل من یه عمری گل باش , به صفا و لطف و پاكی
خوبی تو سربلندیست, واسه این غریب خاكی
فرصت پریدنم رو , نگیر از این مرد عاشق
بی تو می میره دل من , توی زندون دقایق
تو شبای بی پناهی , عاشقت رو تنها نگذار
بیا و ستاره ای شو , واسه این چشمای بیدار
با نگاه آبی تو , غرق مهربونی می شم
راهی قصر محبت , شهر همزبونی میشم
یه عقاب سركشم من , توی آسمون امید
كه از اون بالاها تنها, خونه عشق تو رو دید


پنجشنبه 7 بهمن 1389

لوح سرنوشت از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

نیمه شب ستاره ها
می کنند اشاره ها
میرود ز آه ما
بر فلک شراره ها....بر فلک شراره ها

ناز چشم یار ها
غمزه ی نگار ها
رفته از نیاز و ناز
در جهان چه کارها

بجو شب از ستاره ای
به شیوه ای اشاره ای
بگو بگو چه چاره ای...چه چاره ای

نوشته نیك و زشت ما
به لوح سر نوشت ما
به جان زده شراره ای....شراره ای

آسمان چو ماه من
صد چمن گل و گیاه
در فراغ روی ماه
چشم آسمان به راه....چشم آسمان به راه

چه سیت ها چه رام ها
ز خون دل چه جام ها
زده به سنگ خاره ای....به خاره ای

نبرده ره به کام ها
مگر به ننگ و نام ها
ببین به هر کناره ای... کناره ای

عاشقان چمن چمن
غنچه های بوسه خواه
از نشاط روی دوست
غرق موج اشک و آه

نیمه شب ستاره ها
می کنند اشاره ها
میرود ز آه ما
بر فلک شراره ها


پنجشنبه 7 بهمن 1389

همراز از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

ای دیار آرزو کوی یارم کوی یارم
تا قیامت سر ازین کو برندارم برندارم

با دلم گوید کسی بت پرستی خود پرستی
بر دل عاشق مگو پا گذارم پا گذارم

پند بی حاصل مگو
حرف آب و گل مگو
جز حدیث دل مگو
موجم از ساحل مگو

ای که گفتی از شراب
نقش ما را زن بر آب
آه از آتش آه از آب
از تب و تاب

آه از این سوز و گداز
آه از این ناز و نیاز
آه از این دنیای راز
باغ مهتاب

ای دیار آرزو گریه کردم گریه کردم
گریه تنها همچو باران بهار

ای بهار نازنین گریه کرد این شمع شبها
بهر یاران بهر یار


راز من همراز من از غم و درد گریه کرد این مرغ شبها
غمگساران بیقرار

ساز من دمساز من گریا کرد آیینه با ما
بیقراران غمگسار


ای دیار آرزو کوی یارم کوی یارم
تا قیامت سر ازین کو برندارم برندارم

با دلم گوید کسی بت پرستی خود پرستی
بر دل عاشق مگو پا گذارم پا گذارم


ای که گفتی از شراب
نقش ما را زن بر آب
آه از آتش آه از آب
از تب و تاب

آه از این سوز و گداز
آه از این ناز و نیاز
آه از این دنیای راز
باغ مهتاب


پنجشنبه 7 بهمن 1389

مهتاب از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

یکی بود یکی نبود
کور بشه چشم حسود
دو تا خورشید سیاه
دو تا چشم سرمه سود

رشک باغ و کشتمه
باغ نگو بهشتمه
عمر مژگونش دراز
رنگ سرنوشتمه....رنگ سرنوشتمه

میدرخشن توی ماه
دوتا خورشید سیاه
جمجمک برگ خزون
اینه بخت بی گناه

غنچه گل گل شکره
شب قضا و قدره
مهر و مهتاب رو ببین
یکی باشیم سحره

یکی بود یکی نبود
کور بشه چشم حسود
دو تا خورشید سیاه
دو تا چشم سرمه سود

رشک باغ و کشتمه
باغ نگو بهشتمه
عمر مژگونش دراز
رنگ سرنوشتمه

اگه یاری نگیری
بی تعلق اسیری
هستی اینه
چرا عاشق نمیری

زلف پر خم آفرید
اونکه آدم آفرید
دل و دلبر رو
برا هم افرید

میدرخشن توی ماه
دوتا خورشید سیاه
جمجمک برگ خزون
اینه بخت بی گناه

غنچه گل گل شکره
شب قضا و قدره
مهر و مهتاب رو ببین
یکی باشیم سحره

یکی بود یکی نبود
کور بشه چشم حسود
دو تا خورشید سیاه
دو تا چشم سرمه سود

رشک باغ و کشتمه
باغ نگو بهشتمه
عمر مژگونش دراز
رنگ سرنوشتمه


پنجشنبه 7 بهمن 1389

مروارید بارون از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

کی میرسی قصمو شیرین کنی
یاد منه اسیر غمگین کنی
ظهور تو حضور اطلسی هاست
کویر تشنه با تو روح دریاست
وقتی میای یخ زمین آب میشه
شبای قطبی با تو آفتاب میشه
گلای کاغذی رو دور می ریزی
تو سفره ها برکتو نور می ریزی
گلهای نم خورده به زیر بارون
مژده میدن تموم شده زمستون
صدای چلچله تو ایوون میاد
بوی گل از دشتو بیابون میاد
بساط عشق دوباره سکه بهتر
ابرای غصه تکه تکه بهتر
روشنه با تو هر چراغ لاله
تشنگی رو میشکنی مثل ژاله
اسب سپید جاده ها بهاره
سبد سبد نسیمو گل میاره
سرخی گل از تو نشونه داره
بهار تو چشمای تو خونه داره
سرخی شرم غنچه ها چه زیباست
تور عروسی بافته گلدون یاس
صدا بزن پرنده های خوابو
که بشکنی آیینه سرابو
اسب سپید جاده ها بهاره
سبد سبد نسیمو گل میاره
سرخی گل از تو نشونه داره
بهار تو چشمای تو خونه داره
مهتابو نقره پاشی کن تو بیشه
بیا نمون تو قصه تا همیشه
معنی زندگی تو هستیو بس
مثل هوایی تو برای نفس
آبی آسمونی رو به تن کن
ستاره رو دکمه پیرهن کن
بیاکه مهربونی ارزون بشه
شبای ما مرواری بارون بشه
اسب سفید جاده ها بهاره
سبد سبد نسیمو گل میاره
سرخی گل از تو نشونه داره
بهار تو چشمای تو خونه داره


چهارشنبه 6 بهمن 1389

ماه دراومد از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

ماه در اومد، شب سر اومد
اسفند بسوزین یارم از در، در اومد
دو تا چشمای تو فانوس دریاست
مثل در و مرجان قشنگ و زیباست
بی تو مثل موجا دلم شكسته 
بی تو وا مونده ام تو موج دریا
سر شب آسمون شده چراغون
مثل قصر طلا آینه بندون
روی دریا واسه ی عشق من و تو
نغمه سر می كنه مرد بلم رون
می نویسم رو تموم قایقم
به دو چشمون سیاهت عاشقم
بی تو از زندگی سیرم ، تو نباشی من می میرم
مثل قایقی شكسته، میون موجا اسیرم


چهارشنبه 6 بهمن 1389

خانه سودا زا مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

شد زغمت خانه ی سودا دلم، در طلبت رفت به هر جا دلم
شد زغمت خانه ی سودا دلم، در طلبت رفت به هر جا دلم

فرش غمش گشتم و آخر ز بخت، رفت بر این سقف مصفا دلم
فرش غمش گشتم و آخر ز بخت، رفت بر این سقف مصفا دلم

در طلبِ زهره رخ ماهرو، می نگرد جانب بالا دلم
در طلبِ زهره رخ ماهرو، می نگرد جانب بالا دلم

فرش غمش گشتم و آخر ز بخت، رفت بر این سقف مصفا دلم
فرش غمش گشتم و آخر ز بخت، رفت بر این سقف مصفا دلم

در طلبِ گوهرِ گویای عشق، موج زند ، موج ، چو دریا دلم
در طلبِ گوهرِ گویای عشق، موج زند ، موج ، چو دریا دلم

آه که امروز دلم را چه شد، دوش چه گفته است کسی با دلم
آه که امروز دلم را چه شد، دوش چه گفته است کسی با دلم

از دلِ تو در دل من نکته هاست، وه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی، وای دلم ، وای دلم ، وا دلم

از دلِ تو در دل من نکته هاست، وه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی، وای دلم ، وای دلم ، وا دلم


چهارشنبه 6 بهمن 1389

سیب گلاب از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

کی میگه بین دو تا نی ، یکیشون شکر نداره

نه عزیزم برا بابا دختر و پسر نداره

دخترا سیب گلابند ، مثل برفند ، مثل آبند

برف جاده گل و خاکه ، آب چشمه اما پاکه

دخترا شاخه نباتند ، چشمه ی آب حیاتند

اجر حافظ که میگن شمس حقه ، شاخه نباته

چشمه ی آب حیات تو کوچه نیست ، تو ظلماته

ظلمات طرح یه پرده ست

مثل پرچین ، مثل نرده ست

آب که بی پرده میشه ، دریای شوره

آب روشن توی چشمه ست ، توی یک تنگ بلوره



یه روزی یکی میاد که مرکبش اسب سپیده

رو لباش سرخی شرمه ، تو چشاش برق امیده

زین اسبش نقره کوبه

چکمه هاش رنگ غروبه

ساده و سبک عنونه ، سر گرونه

عاشق دختر شاه پریونه

عاشق دختر شاه پریون که توی سیبه

مثل دریا بیقراره ، مثل صحرا بی نصیبه

جماعت یه دل دارم ، قصر طلا خونه ی شهرش

صدتا باغ توی ده مهر و وفا ، نیمه ی مهرش

جماعت یه سیب می خوام ، جهیزیه ش زلف کمندش

مکنتش دامن پاکش ، ثروتش بخت بلندش

سیب گندیده نمی خوام ، ده نمی خوام ، صد نمی خوام

جماعت یکدونه می خوام ، اما سیب بد نمی خوام


چهارشنبه 6 بهمن 1389

ماه پیشونی از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

ازم جدا نشو، دردت به جونم
مزن بر هم بساط آشیونم
اگه عشق منو لایق بدونی
تو رو بر طاق چشمام می نشونم
یار جونی نرو نرو، ماه پیشونی نرو نرو
پسند من تویی از باغ دنیا
نزار روی دل من داغ دنیا
تماشا كن شب چارده ماهه
می دونم كه می یای دلم گواهه
ستاره سر كشید از پشت مهتاب
می گه جدایی از عاشق گناهه
اگر چه رفتی و دلم شكستی
فرشته نجات من تو هستی
دلم بی تاب واسه دیدن تو
بیا و چاره كن راهی كه بستی


سه شنبه 5 بهمن 1389

عاشق ترین از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

شب تاره و دلم بیقراره
از چشم مهتاب امید می باره
وقتی نگات شادی برام بیاره
زنده می شم با عشق تو دوباره
صد تا سواره دور قصر چشمات
اما چشات صیاد تك سواره
عاشق ترینم به روی ماهت همیشه
كاش قاصدك از تو خبر بیاره
اگه یه روز ببینمت ای آشنای ناشناس
می پیچه توی كوچمون، یه باغچه عطر گل یاس
ببین كه با حس نگات،یه حرف نو دارم برات
ستاره ها رو می شكنم، خورشید می سازم تو چشات


سه شنبه 5 بهمن 1389

افسوس از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

افسوس بر آن عمر گرامی كه هدر شد
آن معبد رویایی من زیر و زبر شد
دردا كه تو مرد سفر عشق نبودی
افسوس دل غافل من بی خبر شد
روزی كه دل عاشق من تازه نفس بود
در چشم من از هر دو جهان عشق تو بس بود
حسرت به كف آورد و به خورشید نظر داشت
بیچاره عقابی كه گرفتار قفس بود
سلام ای چلچراغ قطره های اشك نومیدی
سلام ای غم كه جای تنگ این دل را پسندیدی
بیا تا پر بگیرد از دل من جغد این كابوس
بیا و در كتاب خاطرات من بخوان افسوس


تعداد کل صفحات: 9 1 2 3 4 5 6 7 ...

جاوا اسكریپت

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات