چهارشنبه 6 بهمن 1389

سیب گلاب از مجید اخشابی

   نوشته شده توسط: علی غم زاده    

کی میگه بین دو تا نی ، یکیشون شکر نداره

نه عزیزم برا بابا دختر و پسر نداره

دخترا سیب گلابند ، مثل برفند ، مثل آبند

برف جاده گل و خاکه ، آب چشمه اما پاکه

دخترا شاخه نباتند ، چشمه ی آب حیاتند

اجر حافظ که میگن شمس حقه ، شاخه نباته

چشمه ی آب حیات تو کوچه نیست ، تو ظلماته

ظلمات طرح یه پرده ست

مثل پرچین ، مثل نرده ست

آب که بی پرده میشه ، دریای شوره

آب روشن توی چشمه ست ، توی یک تنگ بلوره



یه روزی یکی میاد که مرکبش اسب سپیده

رو لباش سرخی شرمه ، تو چشاش برق امیده

زین اسبش نقره کوبه

چکمه هاش رنگ غروبه

ساده و سبک عنونه ، سر گرونه

عاشق دختر شاه پریونه

عاشق دختر شاه پریون که توی سیبه

مثل دریا بیقراره ، مثل صحرا بی نصیبه

جماعت یه دل دارم ، قصر طلا خونه ی شهرش

صدتا باغ توی ده مهر و وفا ، نیمه ی مهرش

جماعت یه سیب می خوام ، جهیزیه ش زلف کمندش

مکنتش دامن پاکش ، ثروتش بخت بلندش

سیب گندیده نمی خوام ، ده نمی خوام ، صد نمی خوام

جماعت یکدونه می خوام ، اما سیب بد نمی خوام


جاوا اسكریپت

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic